محمد اعظم خان ناظم جهان
125
قرابادين اعظم ( فارسى )
و اگر قبض باشد برگ سنا در شربت داخل كنند ايضا [ صفت آن ] برگ شاهتره هفت ماشه تخم كاسنى هفت ماشه در آب تر كرده ماليده صاف نموده شربت انار شيرين دو توله داخل كنند و اسپغول هفت ماشه خورده بنوشند ايضا كه در ناشرا هنگام سوء حال و تواتر غشى حكيم عابد تجربه نموده صفت آن نقوع مشمش بدهند و غذا باسفاناخ مع شيرهء مغز تخم كدو و مغز تخم خيارين سازند و اين ضماد هندى به عمل آرند خربق سياه فلفل گرد صندل سرخ اصل السوس حنا تخم قرطم گلنار زيرهء سفيد گل نيلوفر كالى زيرى نيل كنتهى برمى دهماسه سر پهو كه در آب بپزند كه مهرا شود پس در همان آب كه باقى ماند سائيده ضماد كنند و گفته كه از گرمى بعض اجزاى اين ضماد نترسند كه تعديل آن بديگر اجزاى بارد مىشود دوائى براى نار فارسى يعنى آتشك نافع صفت آن چرايته هليلهء سياه نيمكوفته شاهتره صندل سرخ نيم كوفته سرپهوكه هر يك چهار ماشه عناب پنج دانه شب در آب تر نمايند صبح آب زلال آن گرفته شهد خالص دو توله داخل كرده بنوشند و بعد از چند روز فصد هفت اندام يا باسليق نمايند و بعد از نضج تنقيهء صفراى سوداوى نمايند و ماء الجبن استعمال نمايند و آب شاهتره سبز مروق نيز بسيار فائده مىكند و چوب چينى و عشبه درين مرض فائدهء بليغ مىنمايد و معاجين آنها و سفوفات آنها و حبوب هنديه و مطبوخى كه در آن بيخ حنظل داخلست و اشربه و عرقيات مصفى خون همه نافع بود ايضا كه به جهت آتشك مجرب است صفت آن شنگرف بريان كرده زنگار هر يك دو ماشه خرمهرهء زرد سوخته چهار عدد سپيارى چهاليهء سوخته يك عدد مرداسنگ و نيله تهوتهه هر يك بريان كرده رال هر يك دو ماشه اول شنگرف و مرداسنگ و نيله تهوتهه و خرمهره و سپيارى بسايند بعده زنگار و رال آميزند خوراك از نيم سرخ تا دو نيم سرخ وقتىكه ارادهء خوردن كند اول نان گندم به وزن چهار دام بپزند و بروغن زرد خوب چرب كرده اندكى از آن گرفته دوا درد انداخته غلوله بسته بخورند بعد از آن تمام نان را بخورند دوائى ديگر كه مكرر به عمل آمده صفت آن باديان دو درم شاهتره سه درم تخم كاسنى سه درم گلقند دو توله سه روز اين منضج خورند بعده بگيرند حب النيل به قدر نه ماشه تا يك توله و كوفته شكر همچند آميخته به قدر شش ماشه با گلاب نيمگرم يا به آب بخورند غذا كهچرى ملايم و تبريد از اسپغول و شربت دهند و يك روز در ميان داده بدستور سه مسهل بخورند و اگر قوت در مريض نباشد دو مسهل دهند چون سه روز از آن منقضى شوند بگيرند افيون يك دام شنگرف نيم دام هر دو را به آب سائيده ده قرص سازند و يكى را دور نموده نه قرص كه باقى ماند از يك قرص صبح در حقهء گلى كه در آن آب هم باشد به آتش چوب كنار بطور تنباكو بكشند و يك قرص بدستور دو پهر بكشند و يك قرص بدستور شام همينسان سه روز به عمل آرند و آب حقه تبديل نكنند غذا نخود بريان يا نان نخود بىنمك و بىروغن تا سه روز پس روز چهارم كهچرى ملايم دهند اگر دهن جوش كند از چهال كچنال مضمضه كنند و گاهى عوض مسهل مذكور سفوف حب النيل كه در سفوفات بيايد داده شد و نفع كلى نمود دوائى براى آتشك و ضيق النفس كهنه صفت آن ثمر درخت گابها ورق ورق تراشيده در سايه خشك نموده بسايند و يك توله به آب بخورند تا چهل روز پرهيز از ترشى و تلخى و بادى و جماع كنند و درخت گابها در كاكورى بر دروازهء كاظم عليخان و در لكهنؤ بباغ دوار كاداس واقع بر سرك بريلى موجودست دوائى كه نافع نفاطاتست و آن آبله باشد كه اندرون آن خون يا آب تنك باشد و سبب آن غليان باشد صفت آن فصد كنند و شيرهء عناب لعاب